|
اونی که به اسم علی پیغام گذاشته باید بگم اگه سختته سر نزن به وبلاگ من تو که بزرگی پس چرا خودت وبلاگ نداری گنده ی کجا شدی؟ انقدر ادعا داری؟ تو خره کی هستی؟ سرت به کار خودت باشه فوضولی موقوف + نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387 10:42 AM توسط ساجده |
پدری با پسرش گفت به خشم که تو آدم نشوی خاک به سر حیف از آن عمر که ای بی سر و پا در پی تربیتت کردم صرف دل فرزند از این حرف شکست بی خبر روز دگر کرد سفر رفت از آن شهر به شهری که شود فارغ از سرزنش تلخ پدر سالها رفت و پس از تلخی ها زندگی گشت به کامش چو شکر عاقبت منسب و بالایی یافت حاکم شهر شد و صاحب زر چند روزی بگذشت و پس از آن امر فرمود با احضار پدر تا ببیند پدر آن جاه و جلال شرمساری برد از طعنه مگر پیر آمد از راه دراز نزد حاکم شد و بشناخت پسر پسر از غایت خود خواهی و کبر به سراپای وی افکند نظر گفت ای پیر شناسی تو مرا ؟ گفت کی می روی از یاد پدر ؟ گفت گفتی که من حاکم نشوم حالیا هشمت و جاهم بنگر پیر خندید و سرش داد تکان این سخن گفت و برون شد از در من نگفتم که تو حاکم نشوی گفتم آدم نشوی جان پدر + نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387 3:28 PM توسط ساجده |
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آذر1387 3:43 PM توسط ساجده |
دیگه بریدم هیچکس از من ساجده توقع همچین حرفهایی رو نداره . . . ولی به خدا منم یه آدمم ,دیگه می خوام حرف بزنم بغضم ترکیده . . . از خدا شاکی ام آره,از خود خودت خدا,چرا صدات در نمیاد خدا؟چقدر صبر داری؟ می خوام حرف بزنم,دیگه بسه . . . میفهمی؟ بسه دیگه ! چرا من نمی تونم ظلم بکنم؟چرا وقتی دروغ میگم تا 3روزحالم بده؟چرا با یه اخم آب میشم؟چرا نمی تونم کشتن یه پرنده رو ببینم؟ چرا هنوز 18ســــــــالمه واسه جوجه پنبه ای زردم که مرد گریه کردم وبوسیدمش؟ چرا دلم اینقدر نازکه؟هان؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟ چرا باید هر کس بدی کرد بگم باشه,بریزم تو خودم,مریض شم وتازه,جای نفرین دعاش هم بکنم؟ چرا هر کس ظلم می کنه بعدش صاف صاف تو خیابون راه میره؟ هان نــه, واقعا کی جوابگوی منه؟ خدایا,دیگه کی می خوای جواب این ظلم هارو بدی؟خسته ام,خیلی خسته ام الان که دارم اینو می نویسم اشکام همین طوری دارن میریزن,صورتم خیسه خیسه جواب این اشکارو کی باید بده؟ چرا اونی که بچشو کشت (آره ! واقعا کشت) باید با خیال راحت و در کمال بی شعوریش زندگی کنه و عین خیالشم نباشه که یه آدم (اونم بچه خودشو) کشته؟ چرا عابروی یه آدمو بردن انقدر واسشون آسونه؟ مگه ما آدم نیستیم؟ چرا دختر خالم روز تولدش,انقدر ذوقشو کردم و دوستش داشتم,حالمو گرفت؟ چرا اون یکی دختر خالم ,رو اسمم,بغل نقاشی ای که واسش کشیده بودم,خط کشید؟ چرا,چرا آدمها عشقو نمی فهمن؟ چرا وقتی به یه نفر میگی دوست دارم,میپرسه مــیــبـخـشـیـد,منو صدا کردین ؟ ویه نگاه سرد بهت بکنه و به سادگی رد شه و بره؟ (منظورم فقط علاقه به جنس مخالف نیستا) چرا اون زندگی مارو از هم پاشید؟ چرا آدمها وجدان ندارن؟ چرا پشت سر مامانم ومن غلط زیادی کردن و باز هیچی نگفتی؟ چرا اون مغازه داره که به خاطر حجابم بهم جنس نفروخت ,چرا جوابشو نمیدی؟ چرا همه مردم زندگی رو فقط هوس میدونن؟ چرا عشق رو با هوس اشتباه میگیرن؟ بـابــا,بـه خداقسم حیوونا هم قریضه دارن,نباید بین ماواونا فرقی باشه؟ چرا وقتی از یه دوست کمک می خوای تورومثل غریبه می بـیـنـه و می گه, فرقی با غریبه ها واسم نداری ؟!؟! چرا زن داییم مانع صمیمیت من و داییم شد ؟ همه مردم میدونن,از هر آدم احمقی که بپرسی,میدونه که آدم با داییش محرمه,دایی ام با بچه خواهرش! پس دیگه چرا . . . چرا یه آدمی روکه با گذشته,احمق حسابش می کنن,پیش خودشون میگن حالیش نیست, می خوان ازش سوء استفاده کنن؟ (نه داداشه من,اونی که اون بالاست خوب حالیشه) چرا اونی رو که به عزیزترین کسم ضربه زد و کمرش رو شکست و خیانت کرد,جوابشو نمیدی پس؟ چرا اونوکمکش نمی کنی دوباره مهربون باشه؟ آدمهارو ببخشه واز همه مهم تر... دلـش آروم باشه؟ چرا کمکم نمیکنی کمکش کنم؟ چرا نمیذاری مرهمه رو زخمش باشم؟ پس تو کجایی؟ یه انسان نمیتونه به یه انسان شریف و معصوم کمک کنه؟ خدایا,به خداییت قسم بریدم,نذار به خدا بودنت شک کنم !!!! آره,دارم کفر میگم تو نذار کافر شم,منو به حال خودم واگذار نکن,نذار خودم خودمو بکشم و از این دنیای لعنتی نجات بدم . . . (آره,دقیقا منظورم خودکشیه!) همش ظلم,همش بدی,همش خیانت,همش نامهربونی,خسته شدم از بس خوبی کردم و در جواب جز تنهایی و بدی هیچی ندیدم؟ تو که بزرگی! تو که همه میگن از هر قدرتی سری! نذار خیال کنم نیستی! دستمو بگیر,دست دلمو بگیر... نمی خوام بد بشم,ولی دیگه زدم به سیم آخر... نمی خام بگم من آدم خوبی ام نه اصلا من دیوونه,من احمق,من بی شعور,من . . . تو خودت قضاوت کن واقعا این رسمشه؟ در آخر میگم که همتون تواون دنیا باید جواب بدی هاتونو بدین,جواب شکستن یه دل رو بدین. امشب,2آذر87 ساعت 12تا 2شب,وقتی یه عالمه حرف داشتم ومنتظرsms یه نفربودم. (میبینی؟ الان دارین پیش خودتون میگید:این یه نفر کیه؟جریان smsچیه؟ ذهنتو اصلاح کن.) نه,فکر کنم خوابیده,آخه جوابمو نداد. + نوشته شده در شنبه 2 آذر1387 9:19 AM توسط ساجده |
|
| ||||||