این روزا رو شونه هام خیلی احساس سنگینی میکنم
زندگی بد جوری داره بهم فشار میاره
خیلی احتیاج به محبت اطرافیانم دارم
اما حتی یه نفر از دوست و آشناهام بهم اس ام اس هم نمیزنه،اگرهم من اسمس بزنم جوابمو نمیدن
فکر کنم دیگه همه ازم خسته شدن
امین هم دیگه از این سر در گمی من خسته شده
گیجم
. . .
مات و مبهوت
گم شدم و گنگ
حالم خوب نیست
نسخه مامانم رو تو داروخانه آریا تو زند جا گذاشتم
دستکشمو گم کردم
انقدر داغونم که بعضی وقتها اتوبوس اشتباهی سوار میشم
معدم انقدر عصبی شده که سرم میزنم
کف کردم زاغارت شدم
دکتر گفت
اگه روزه بگیری زخم معده میگیری
غذا بخور تا بدتر نشدی ![]()
همش احساس ضعف میکنم،حس میکنم کتکم زدن همه بدنم نابوده
شدم انگار معتادایی که دارن ترک میکنن
همش از درد به خودم میپیچم
زندگی یعنی این که
خواهرم که واسم میمرد حرف سنگین بارم کنه که کمرم دولا شه
واقعا هابیل و قابیل حق داشتن
رئیس شرکت خوردم کنه
خونه از خودت نداشته باشی
اختیار هیچیت دست خودت نباشه
تو همه کاریت دخالت کنن
بخدا قسم همه از یارون شوهر مینالن ما از خواهر کوچیک خودمون
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم
خدايا
دل من بی كينه است
و من مسافر شبهای مهتابم
آرزو در من خفته است و من شبهای درازيست كه بيدارم .
دلم هوس رفتن نموده است
رفتن . . .
من ياد گرفته ام خوبی همانند آب است
فرقی هم نمی كند اگر چشمهای من بيزاری ببينند
دستهای من خالي بمانند
پاهای من رنجورتر از قبل سايه سبك مرا به اندام بكشند
و فرقی هم نمی كند اگر هيچ كس مرا نشناسد
بايد بروم . . . نمی دانم به كجا
فقط ميدانم كه خدايی هستكه در اين نزديكيهاست...
![]()
خسته ام و . . .

